تبليغاتX
ببار باران
ببار باران

 
 
نياز

سوختم، باران بزن شايد تو خاموشم كني
شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني
آه باران، من سراپاي وجودم آتش است
پس بزن باران، بزن، شايد تو خاموشم كني!

نــــيـــــاز
alt_66@yahoo.com

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

آقاي محمد سلامي

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

بـــاران بـــهـــاري

آه،،، بـــاران،،،بــاران،،،بـاران

 

آرشيو مطالب

فروردین 1388

بهمن 1387

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

بـــاران بـــهـــاري

 

امروز قطرات بارون با ترديد خودشون رو به زمين مي كوبيدن. من چون كودكي شاد، در زير بارون بالا و پايين مي پريدم و آواز مي خوندم. بارون شدت گرفت. خيلي شديد و قشنگ. همونجوري كه من مي خواستم. سر از پا نمي شناختم. بوي بارون چنان من و ديوونه كرده بود كه متوجه نشدم كي خيس شدم. اما يه دفه اي باد تندي شروع به وزيدن كرد و نظم فرود اومدن قطرات بارون رو به هم زد و ناجوانمردانه خوشي را براي لحظه اي از من گرفت اما من با همون حس سرخوشي و بي توجه به وزش باد به شور و شادي ام ادامه دادم تا كم كم بارون بند اومد... احساس مي كردم روحم رو با قطرات زلال بارون صيقل دادم و دوباره پا به جهان هستي گذاشته ام. به خصوص به دليل سالروز متولد شدنم در روز قبل، يعني اول بهار.................

[[[ـــــــ***سال نو مبارك***ـــــــ]]]

 

 

دوشنبه سوم فروردین 1388 |

 

آه،،، بـــاران،،،بــاران،،،بـاران

 

 

باران، باران، باران

عطشي سوزناك تمام پيكرم را فراگرفته... هيچ آبي نمي تواند اين عطش را فرو نشاند... جز بارن،،،

زندگي با همه ي وسعتش جايي براي دلخوشي من باقي نگذاشت. زيبايي اش را ديدم و مي بينم. اما ...

من باران مي خواهم. بوي باران ، صداي باران ، عطر باران  ...............

 

خدايا... بباران رحمت لايتناهي ات را،،، بباران و سيرابم كن،،، .

  

 

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 |